X
نقش آموزشي زنان در خانواده

مهمترین و برجسته‏ترین نقش زنان را مى‏توان نقش آموزشى آنان دانست که تمامى فرایند زندگى را در بر مى‏گیرد. این نقش به سه صورت قابل تقسیم بندى است:

1 - نقش آموزشى در خانواده

2 - نقش آموزشى در نظام آموزشى رسمى کشور

3 - نقش زنان در فرایند توسعه و پیشرفت اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى به عنوان عناصر آموزش دهنده غیر مستقیم.

نقش آموزشى زنان در خانواده‏

اینکه زنان مهم‏ترین نقش را در آموزش و پرورش فرزندان جامعه و نسل‏هاى آینده دارند، سخنى است که از فرط تکرار شاید بى‏اثر شده باشد. بر کسى پوشیده نیست که دامن مادر اولین كلاس درس و بهترین محل تربیت كودك است، خانواده نخستین جایگاه آموزش و پرورش او است. ظهور و بروز استعدادهای زیستی، فكری  و عاطفی وی تحت شعاع این كانون قرار دارد و از گرمی وجود مادر نشأت گرفته و كمال می یابد، به نحوی كه آثار آن تا پایان حیات در جهان ماده و تداومش در نشئه روح باقی خواهد ماند.

با استفاده از این گفته‏ها بهتر مى‏توان دریافت که نقش آموزشى زنان در خانواده با توجه به نیازمندى‏هاى جوامع امروزى تا چه حد بنیادى و اصیل است. امروز دیگر نمى‏توان بسنده کرد که مادران فقط خوب راه رفتن، باادب سخن گفتن و نظافت درست را به فرزندان‏شان بیاموزند. تأکید بر تنوع و تعدد مسائل و موضوعات نشان مى‏دهد که نقش آموزشى زنان در خانواده بسیار عمیق‏تر از باورى است که در عموم موارد به آن اشاره مى‏شود. به علاوه این رسالت همواره رو به گسترش است و با پدید آمدن مسائل جدید، نقش آموزشى پرمسئولیت‏ترى بر عهده مادران گذاشته مى‏شود.

در این حال بدیهى است که تداوم موفقیت این نقش بستگى کامل با آموزش زنان و مادران پیدا مى‏کند. اگر زنان ما از آگاهى‏هاى لازم در مسائل فرهنگى، اجتماعى و حتى اقتصادى برخوردار نباشند، قادر به اداى درست نقش آموزشى خود نخواهند بود. از سوى دیگر، رفتارى که جامعه با زنان و مادران دارد و میزان دستیابى آنها به کرامت و جایگاه انسانى، تأثیر مستقیم بر نسل‏هاى آینده خواهد داشت.

نقش زنان در نظام آموزش رسمى کشور

در جامعه ایرانى، معلمى همواره بهترین و ارزشى‏ترین مشاغل براى زنان برشمرده شده است. این دیدگاه چه پیش از انقلاب و چه پس از پیروزى آن دیدگاهى مسلط در امر اشتغال زنان بوده است. در این امر شاید توانایى‏هاى خاص روحى و جسمى زنان نقش عمده‏اى داشته، اما بى‏شک موقعیت جنسیتى و شرایط اجتماعى و فرهنگى جامعه مهم‏ترین عامل گرایش زنان به این شغل بوده و زنان چه به لحاظ توانایى‏هاى روحى و جسمى، چه به لحاظ موقعیت جنسیتى و شرایط اجتماعى و فرهنگى و چه به جهت پیشینه تاریخى و تجربه نقش بسزایى را در آموزش رسمى کشور ادا مى‏کنند.

شایان ذکر است یونیسف در رهنمودهاى خود براى گسترش آموزش زنان و سوادآموزى، استخدام بیشتر معلمان زن را لازم دانسته است.

نقش‏هاى آموزشى غیر مستقیم در زنان‏

زنان سالم و متدین این سرزمین قادرند به طور پیوسته صفات مهرورزیدن، احساس مسئولیت، قناعت، چشم‏پوشى از انتظارات (به خاطر اهداف بزرگ‏تر، ایثار و فداکارى به خاطر دیگرى و...) را که همگى به ویژگى مادرى آنها بازمى‏گردد به طور غیر مستقیم به جامعه آموزش دهند.

سخن آخر اینکه، زنان به عنوان ارکان اصلى خانواده و جامعه، ضامن رشد و پیشرفت هستند. جامعه‏اى که روح تعالى، استقلال و اعتماد به نفس از دوران کودکى به افراد آن القا مى‏شود، خودباورى و احیاى اندیشه‏هاى درونى جزو مشخصه‏هاى بارز آن خواهد شد.

در اینجا بحث توانمندسازى زنان تنها برداشتى از یک مفهوم کلامى نیست، بلکه فرآیندى ژرف و درخور توجه است که مى‏تواند زیرساخت بسیارى از طرح‏ها و برنامه‏هاى درازمدت براى رسیدن به چنین جامعه‏اى باشد.

زنان توانمند و مستقل اصلى‏ترین سرمایه‏هاى جامعه‏اند که ستون‏هاى ترقى‏خواهى، پیشرفت و رشد وضعیت اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و اقتصادى بر عمل و اندیشه آنان بنا خواهد شد.

اگر زنان به عنوان نیروهاى منفعل و مصرف‏کننده اندیشه مطرح باشند، نه تنها روند توسعه و اجراى پروژه‏هاى تکمیلى آن، امرى دور از واقعیت به نظر مى‏رسد، بلکه خود مى‏تواند به عنوان سدى در این جهت قرار گیرد.

گسترش اندیشه و سنت‏هاى همدلى و تفاهم و درک دو سویه، احیاى خودباورى در ذهنیت افراد جامعه از جهت توانایى انجام کارهاى مهم، افزایش سطح آموزش عمومى و بالا رفتن درک و فهم عمومى و ایجاد بینش روشنگرایانه، همه تنها در گرو رشد و ارتقاى زنان جامعه است. جامعه ایران نیز مستثنا از این قاعده عمیق و کلى نیست، چرا که عبارت «آموزش امرى بس حیاتى است» در گستره جامعه‏شناختى امروز ایران، بسان محور و قطب اصلى حرکت براى دستیابى به آرمان‏هاست... «زنان» و «آموزش» رابطه‏اى کاملاً دو سویه و وابسته به یکدیگر در مسیر تحقق آرمان‏ها در نظام و جامعه اسلامى دارند. به عبارتى دقیق‏تر امروز «توانمندسازى حوزه آموزش با وجود زنان» و «توانمندسازى زنان با آموزش» دو روى سکه شانس ایران اسلامى است.

تهيه كننده: سودا اصلاني كارشناس هماهنگي و پيگيري

 منبع: كتاب فرصتهاي شغلي - دكتر  عبدالله شفيع آبادي - سايت تبيان - سايت انديشه نو -

نگاهي اجمالي به حقوق زنان در جمهوري اسلامي ايران

نگاهي اجمالي به حقوق زنان در جمهوري اسلامي ايران

 

نگاه به موضوع خانواده و زن از منظر حقوقی, ابعاد و مباحث بسیاری را می طلبد. یکی از مباحث اساسی, بررسی این موضوع در قوانین اساسی کشورهاست. توجه ویژه قانون اساسی جمهوری اسلامی به شخصیت انسانی زن و مسایل زنان و حقوق خانواده است .

اسلام با بیان ارزش واقعی زن و خانواده و اثر وجودی آنها و حفظ کرامت و حقوق خانواده و زن, با تمامی تفکرات ناصواب و فرهنگ جاهلانه در خصوص زن و خانواده به مبارزه برخاست. و خانواده را میدانی برای تجلی استعدادها, توانمندیها و عواطف و احساسات زن قرار داد و در عین حال او را به عنوان عضو موثر جامعه و متمم حیات انسانی, در مسائل فرهنگی, اجتماعی و سیاسی و اقتصادی پذیرفته و در سرنوشت جامعه شریک ساخته است.

اساسی ترین حقوق خانواده در قرآن  عبارتند از:

                 مساوات; تساوی حقوق زن و مرد در خانواده

                آرامش; خانواده کانون آرامش و زن و مرد وسیله آرامش یکدیگرند

                  مودت; بنیان خانواده بر اساس مودت و دوستی باشد:

                  مهربانی; درون خانواده مملو از مهر و محبت باشد: ..

                 خوشرفتاری; اهل خانه باید با یکدیگر به نیکی رفتار کنند:

                 عدالت; برخورد و رفتار خانواده بر اساس عدالت باشد:

                 میثاق الهی; پیمان ازدواج میان زن و مرد میثاق محکم الهی است: .

                 تقوا; ملاک عمل و رفتار اهل خانه است:

زن در قانون اساسی :

زنان به عنوان یکی از دو رکن اصلی حیات خانواده, نیرویی غیر قابل انکار هستند که باید از نظر نظام مندی و برنامه ریزی و تمهیدات ضروری در مورد آنان در دستور کار دولتها قرار بگیرند.

در نظام جمهوری اسلامی نیز زن از جنبه های مختلف مورد توجه ویژه قرار گرفته است و هدف, بازیابی مقام و شأن واقعی زن و هویت انسانی و کرامت واقعی آنان می باشد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز دیدگاهی ویژه و قرائتی منحصر به فرد از زن و مقام و منزلت او ارائه          می دهد. قانون اساسی با آزاد ساختن زن از قید و بندهای منحط جاهلیت قرن بیستم و سوق دادن او به سوی ارزشهای حقیقی, شخصیت واقعی بانوان را مطرح کرد.

با عنایت به مناقشه تساوی یا عدم تساوی حقوق زن و مرد و طرح نظریه های متفاوت, هدف مهم قانون اساسی دو مسأله است; یکی احیأ و حفظ حقوق زن, و دیگری, با استناد به منبع شریعت و استنباط آیات و روایات, طرح تساوی حقوق زنان با مردان.

همان گونه که اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست و اصل مساوات انسانها را در باره زن و مرد رعایت کرده است, جهت گیری قانون اساسی نیز به سمت رفع تبعیضات ناروا بین مرد و زن است و در عین اینکه بین زن و مرد تفاوت قائل شده برای هر کدام حقوق و احکامی متناسب با خصوصیات آنها در نظر گرفته است:

الف) حقوق زن در قانون اساسی

در اصل نوزدهم مسأله تساوی حقوق مردم ایران (اعم از زن و مرد) از هر قوم و قبیله مورد تإکید قرار گرفته است. و در اصل بیستم آمده است که همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی, سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند. بنابراین مشاهده می شود که قانون اساسی به اصل مساوات حقوق مرد و زن عنایت ویژه دارد.

ب) وظیفه دولت در قبال حقوق زنان

به منظور پاسداری از مقام و منزلت زن و ارتقإ رشد کیفی زنان و افزایش اثربخشی آنان در عرصه های خانواده و اجتماع, قانون اساسی دولت را به یک سری امور موظف نموده است. این تکالیف به دو صورت در قانون اساسی پیش بینی شده است. در برخی اصول مخاطب عموم مردم هستند که هم زنان را در بر  می گیرد و هم مردان را. اهم این وظایف عبارتند از:


۱- حفظ کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توإم با مسوولیت او در برابر خداوند (اصل۲ ـ بند۱۶ )

2- افزایش سطح آگاهیها در همه زمینه ها, با استفاده از امکانات ارتباطی و رسانه ای (اصل۳ ـ بند۲ )

3- تأمین آموزش و پرورش رایگان در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی (اصل۳۰(

 4-تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود مقرر (اصل۳ ـ بند۷)

 5- زمینه سازی برای مشارکت عموم در تعیین سرنوشت سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی جامعه (اصل۳ ـ بند۸)

6- تأمین آزادی انتخاب شغل مناسب (برای زنان) (اصل۲۸)

7-تأمین بهداشت و تغذیه سالم (اصل۳ ـ بند12)

8- ممنوعیت تفتیش عقاید و مصونیت از تعرض به خاطر داشتن عقیده (اصل۲۳)

 بخش دیگری از تکالیف دولت به طور خاص متوجه قشر زنان است. اصل بیست و یکم قانون اساسی در جهت این مهم است. در این اصل آمده است: دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید. به علاوه این اصل انجام امور زیر را به عهده دولت گذاشته است:

1- ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او نظام جمهوری اسلامی با ماهیتی که دارد و در اصل اول آن آمده است, به منظور فضاسازی جهت رشد شخصیت زنان و بازیابی حقوق از دست رفته آنان, حداکثر تلاشها و اقدامات را به کار گرفته است.

2- حمایت مادران, بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند جامعه شناسان در بررسی نقش و کارکرد خانواده به دو وظیفه اساسی آن یعنی تولید مثل (بقإ نسل) و تربیت فرزندان توجه بیشتری دارند. و در این میان, مسوولیت زنان به مراتب از مردان سنگین تر است. از یک سو تحمل مشقات دوران بارداری و از سوی دیگر مسوولیت خطیر تربیت همه جانبه فرزند را به عهده دارد. یقینا از نظر تربیت انسان کامل, هیچ گونه راه حل دیگر و جایگزین مطمئنی غیر از مادر وجود ندارد. برای تداوم حیات انسانی, تنها مادر می تواند دخالت کند و انسانهای خوب و سالم را تحویل جامعه بشری نمایدخلاصه, زن در پست مادری, سر و کارش با موجود پیچیده و ظریفی به نام انسان است. او است که انسان می سازد. لذا رشد و تعالی, اصالت و انسانیت همه به مادر و چگونگی تربیت او مربوط است. با توجه به اهمیت موضوع در بخش قوانین عادی, تمهیداتی از قبیل مرخصی دوران بارداری و زایمان, تقلیل ساعات کار, تقلیل زمان بازنشستگی و ... اندیشیده شده است.

۳- ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده با توجه به نوع اختلافاتی که ممکن است بین زن و مرد در خانواده پدید آید, دولت موظف است با ایجاد دادگاههای صالح زمینه هر گونه سوءاستفاده از حقوق زن را از بین ببرد و به طور کامل او را زیر چتر حمایت قضایی در آورد.

4- ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست یکی از بحرانهای حیات زنان, دورانی است که شوهر خود را از دست می دهند و از نظر معنوی و مادی دچار چالش می شوند. در صورت عدم تإمین نیازهای مادی و معنوی در این دوران, معمولا زمینه های ناهنجاریهای اجتماعی و خانوادگی پدیدار می گردد. زیرا به قول استاد مطهری; زن از جنبه مالی و مادی نیازمند به مرد, آفریده شده است. زن بدون اتکأ به مرد             نمی تواند نیازهای مادی خود را که چندین برابر مرد است رفع کند. از این رو اسلام همسر قانونی زن را نقطه اتکأ او معین کرده است. به منظور حمایت همه جانبه از بانوان بی سرپرست و در جهت عمل به این اصل قانون اساسی, در قانون عادی تأمین زنان و کودکان بی سرپرست, مصوب آبان ماه ۱۳۶۲ آمده است که دولت مکلف است نسبت به تضمین بیمه و رفاه زنان (و کودکان) بی سرپرست اقدام و حداکثر ظرف سه ماه لایحه آن را برای تصویب به مجلس تقدیم دارد.

5- اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی 
ناگفته نماند که مادران از نظر تعهد مادری متفاوتند و مادر متعهد و شایسته گاه نیز ضرورت ایجاب می کند که وظیفه پدری را هم به عهده بگیرد. یعنی مادر دانای آگاه باید تعقل کند که چون پدر نامطلوب است وظیفه او دو چندان شده است به همین خاطر قانون اساسی جمهوری اسلامی با فرض مادران شایسته, مسوولیت خطیر قیمومت فرزندان را بر عهده آنان گذاشته است تا در صورت نبود پدر یا جد پدری و یا وجود پدر ناشایست فساد و ضرری متوجه فرزندان نشود.

نتیجه:

در نتیجه, یکی از اهداف مهم نظام احیأ مقام زن و منزلت خانواده است. با توضیحات گذشته باید گفت: جهت گیری قانون اساسی در بعد خانواده به سمت ارج نهادن به واحد بنیادین جامعه یعنی خانواده و استحکام پایه های آن است. از سوی دیگر تنظیم روابط خانوادگی در میان اعضأ آن بر اساس اصول و معیارهای اسلامی و اخلاق حسنه و حمایت همه جانبه دولت از این واحد بنیادین, اعم از حمایت قضایی, مادی, تأمین اجتماعی است. همچنین وضع قوانین و مقررات لازم در جهت آسان سازی تشکیل خانواده, وظایفی هستند که قانون اساسی به عهده دولت گذاشته است.

در بخش زنان, سمت گیری قانون اساسی به سوی مسائل زیر است:

1-توجه و دقت کامل به فطرت, طبیعت و روان و عواطف زن

2- احیأ مقام و منزلت زن و بازگرداندن هویت اصیل انسانی ـ اسلامی به وی

3- ضرورت حضور و شرکت زنان در اجتماع در زمینه های سیاسی, فرهنگی, اقتصادی و تلاش برای تعیین سرنوشت خویش, در عین اصالت دادن به خانواده و مهم شمردن وظایف سنگین خانه داری, شوهرداری و مادری.

4- جلوگیری از هرگونه ظلم, بی عدالتی, تبعیضهای ناروا نسبت به زنان و دفاع از حقوق حقه آنان

5- مبارزه با سلطه فرهنگ وزمینه سازی برای تساوی حقوق زن و مرد در جامعه

تهيه كننده: فريبا بيگدلي كارشناس امور بانوان وخانواده

منبع :برگرفته ازمقاله ارائه شده ، ازكتاب مجموعه قوانین عادی زنان و تغییرات اجتماعی, بهجت یزدخواستی

 

راهكارههاي ترويج عفاف و حجاب

راهکارهای ترویج عفاف و حجاب

 

متفکران عصر جدید در تئوریهای خود، ارکان تفکر و علم را به گونه ای پی ریزی کرده اند که در آن از فطرت انسان، خبری نیست و مشکلات مربوط به بشر، تنها با غریزه و طبیعت انسانی، حل و فصل و در نتیجه ناکارآمد می شود. در مغرب زمین، بی توجهی به فطرت انسان و نیازهای فطری او پیش از آنکه مبتنی بر اصول علمی و عقلانی باشد، ناشی از خشم ، نفرت و روح انتقام جویی از ستمگری ها و جهالت های ارباب کلیسا در قرون وسطی است.

جوامع غربی بعد از بریدن از دین مسیحیت، به ابداع مکتب هایی روی آوردند که ضد فطرت انسان بود، انسان مداری(اومانیسم)، آزادی مطلق( لیبرالیسم) و پوچ گرایی (نیهیلیسم)، مکاتبی بودند که سعی کردندجایگزین دین شده و انسان را به سعادت برسانند و انحطاط اخلاقی و جنسی غرب نیز محصول ترویج همین مکاتب است.چارلیچاپلین کمدین مشهور در نامه ای به دخترش می نویسد:

.....برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم . اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر ترنخواهد کرد

سخنان چاپلین ، واکنشی مقابل فرهنگ برهنگی یا به تعبیر دقیق تر « برهنگی فرهنگی» غرب است که با تأسف بسیار به سایر جوامع نیز سرایت کرده و تمام عناصر خود مانند: آداب و رسوم، نوع غذا، آرایش، رفتار و نوع لباس را به همه ی جهان صادر نموده است، در حالی که در هر جامعه نوع و کیفیت لباس زنان و مردان، افزون براین که باید تابع شرایط اقتصادی، اجتماعی و اقلیمی آن جامعه باشد، به صورت ویژه باید هماهنگ با نوع جهان بینی و ارزش های حاکم بر فرهنگ جامعه نیز باشد.[

 

ب اسلام، پایه ی تحول در رفتار انسان را دگرگونی در لایه های زیرین وجود او و تغییر در جهان بینی و باورها می داند. بی شک بدون توجه به زیر بنا و پایه های اعتقادی( اصول دین)، تلاش برای تغییر در روبنا، یعنی عوض کردن رفتارها و نوع پوشش، راه به جایی نمی برد؛ به همین دلیل، در این بخش به راه کارهای اختصاصی توسعه ی عفاف و حجاب می پردازیم.

  1. قرآن و راه کارهای تحول در فرد و جامعه

قرآن کریم برای صعود انسان به قله ی انسانیت و عروج او تا بالاترین مراتب قرب الهی، به تمام جنبه های وجودی انسان و حوزه های گوناگون زندگی بشر توجه کرده است، سپس بر منشأ اصلی تحول؛ یعنی دگرگونی درونی در انسان تأکید می کند و راه رستگاری را در تزکیه نفس می داند.آنجا که می فرماید:

 

قَدْأَفْلَحَمَنزَكَّاهَا*وَقَدْخَابَمَن دَسَّاهَا1:

همانا رستگار گشت کسی که نفس خویش را پاک کرد و درون خود را از زشتی ها زدود و به یقین کسی که نفس خود را آلوده ساخته ، نومید و محروم گشت.

قرآن در راستای راه کارهای  تحول در فرد و جامعه به موارد ذیل اشاره می کند:

الف: آموزش(تعلیم)          

تعلیم کتاب و حکمت یکی از اهداف اساسی رسولان الهی معرفی شده است.امروزه نقش آموزش (تعلیم) به عنوان یکی از اصول اساسی اصلاح بر کسی پوشیده نیست. بیان فلسفه حجاب، دلایل عقلی و نقلی آن و رفع شبهات پیرامون مسئله ی پوشش اسلامی، می تواند بسیار راه گشا باشد، البته جایگاه زن، شخصیت و حقوق او از نظر اسلام نیز پیش و بیش از همه باید مورد توجه قرار بگیرد.

 

ب- بشارت و انذار

مسئله بشارت و انذار از اصول اساسی و مهم قرآن کریم برای اثر گذاری بر درون انسان ها و نیز اصلاح فضای جامعه است. قرآن پیامبران الهی را بشارت دهندگان و انذارکنندگان می نامد.2

به پیامبر اسلام نیز این گونه خطاب می کند:« ما تو را نفرستادیم مگر برای بشارت دادن و انذار کردن»3

بشارت و انذار در آیه های قرآن به سه مسئله باز می گردد:

بشارت به بهشت و انذار از عذاب بازپسین؛

انذار از نزول عذاب و مجازات در همین دنیا؛

انذار از خداوند که می تواند انذار از عظمت حضور او باشد.این سه گونه انذار، می تواند روابط زن و مرد نامحرم را تنظیم کند، اگر یاد جهان آخرت و هنگامه رسیدگی به حساب بندگان، پیوسته در ذهن انسان ها باشد، بزرگترین عامل بازنده از زشتیها و هدایت گر به سوی خوبی ها و نیکی هاست.

ج- معرفی الگوهای مثبت

از نظر علمای علم تربیت، چهره های شاخص و الگوها ، از عوامل اساسی در جهت دهی به آرمان های اجتماع و نهادینه سازی ارزش ها و ضد ارزش ها هستند. مردمان ، همواره خود را با الگوها و اسوه ها هم جهت می سازند و رفتارهای آنان را ناخود آگاه یا آگاهانه تقلید می کنند.4

قرآن کریم هم به معرفی الگوهای برتر تاریخ حیات بشر می پردازد و هم تمامی بشر را  به درس آموزی از این الگوها فرا     می خواند.

قرآن کریم ، پیامبر اسلام را بهترین الگوی بشر معرفی می کند و اعلام می دارد: همانا رسول خدا، الگو و نمونه خوبی برای شماست.1

هنگامی که مردم در خانواده، بین همکاران، مسئولان و شخصیت های فکری و اجتماعی جامعه، آثار التزام به ارزش های دینی از جمله عفاف و حجاب را ببینند، زمینه گرایش آنان نیز افزایش خواهد یافت، در مقابل، چنانچه جنبه های غیر ارزشی را نظاره گر باشند، گرایش بیشتری به ضد ارزش ها خواهند داشت. مطبوعات و رسانه ها نقش مهمی در الگو سازی عفاف برای نسل جوان دارند.

د. امر به معروف و نهی از منکر

قرآن کریم ، امت اسلامی را بهترین امت می داند؛ زیرا آنان امر به معروف و نهی از منکر می کنند و برای گسترش خوبی ها و نفی زشتیها می­کوشند.2 امر به معروف و نهی از منکر، چنانچه با اصول و ضوابطی که قرآن کریم تبیین کرده است، اجرا شود می تواند آرمان های اسلام را دست یافتنی کند.

نکته مهم در تحقق صحیح امر به معروف و نهی از منکر، نرمی در انجام آن است. برای بیشتر مخاطبان و مردمی که قصد لجاجت و تقابل با ارزش های دینی را ندارند، باید با رفتار منطقی و نرمی و ملاطفت عمل کرد و کسانی را که در رفتارهای ظاهری دینی و پوشش مشکل دارند، همچون کسانی پنداشت که به پرورش و تربیت نیاز دارند؛ از این رو، برخورد خصمانه با افراد بد حجاب، رفتار مناسبی نیست. الزام این گونه افراد به قوانین پوشش،حیا و عفاف باید با نهایت ادب و توجیه عقلی  و منطقی و بر اساس موازین دقیق دین باشد،هرگز نباید به عنوان برخورد با بدحجاب به آنان اهانت روا داشت.

  1. راه کارهای ویژه گسترش عفاف و حجاب در قرآن

قرآن کریم افزون بر این اصول و مبانی کلی، در زمینه های گوناگون، راه کارهای اجرایی ویژهای نیز ارائه کرده است.حجاب در اسلام در یک مسئله اساسی تر  ریشه دارد؛ یعنی اسلام می خواهد انواع لذت جویی های جنسی، به محیط خانوادگی و چارچوب ازدواج قانونی اختصاص یابد، پس باید پایه های استحکام حجاب را در لایه های عمیق تر جست و جو کرد ؛ از این رو بیشترین راه کارهای گسترش حجاب، به تنظیم جنسی زن و مرد مربوط می شود؛ زیرا تنظیم صحیح این روابط، بهترین عامل در کاهش ناهنجاریها در رفتار و پوشش زنان و مردان و گسترش و استحکام حجاب در جامعه ی اسلامی است.

الف. برخورد شدید با روابط جنسی نامشروع

حجاب و پوشش ظاهری و رعایت حریم میان زن و مرد، در عفاف و حیای درونی ریشه دارد، هرچه عفت درونی افراد کاهش یابد ، رفتار و پوشش ظاهری نیز آسیب خواهد دید.

در نظام اسلامی، افزون بر آنکه باید زمینه ها و بسترهای کاهش روابط نامشروع ، برای فراهم آوردن زمینه ی ازدواج، اصلاح روابط خانوادگی و حفظ حریم زنان و مردان، مورد توجه و برنامه ریزی باشد، باید با پدیده ی زشت رابطه ی نامشروع برخورد جدی صورت گیرد.

ب-کنترل و محدود سازی نگاه

قرآن کریم برای تنظیم روابط سالم اجتماعی زن و مرد، به نکته ای مهم و اساسی اشاره می کند و به مردان می گوید که چشم های خویش را از زنان نامحرم  فرو گیرند. همچنین به زنان مؤمن فرمان می دهد که نگاه خود را از مردان نامحرم برگیرند.1

نگاه، نقطه­ی آغازین روابط زن و مرد است که چنانچه کنترل نشود، زمینه ساز ادامه ی ارتباط خواهد شد و پیامدهای نامطلوبی برجای خواهد گذاشت.

ج- حجاب(پوشش) زنان

قرآن کریم در پی صدور فرمان کنترل نگاه دستور می دهد تا زنان پوشش خود را کامل کنند و از آنان می خواهد که (اطراف) روسری(یا مقنعه) های شان را روی خود افکنند(تا گردن و سینه با آن پوشیده شود)2پوشش مناسب در زنان مهم ترین عامل کاهش تنش ها در روابط زن و مرد است. بدپوشی و برهنگی نیز بستر تحریک و مزاحمت جنسی مردان، نسبت به زنان را پدید می آورد. پوشش مناسب بانوان، زمینه ی طمع ورزی بیماردلان را کاهش می دهد و سلامت روابط اجتماعی زنان و مردان را ارتقاء می بخشد.

الگوسازی، فرهنگ سازی، تبلیغات رسانه ای عملکرد چهر های شاخص نظام و دیگر عوامل، باید کنار هم ، فرهنگ پوشش بدون تحریک را گسترش دهند تا زمینه های ناهنجاری جنسی، کاهش و بنیان خانواده و اجتماع استحکام یابد.

  1. دختران جوان و درونی شدن حجاب

عوامل درونی شدن حجاب

 برای نهادینه شدن هنجار ارزشمند حجاب در دختران جوان، باید به عوامل گوناگونی توجه کردکه مهم ترین آنها آشنایی با روحیات و احساسات آنان است.

ویژگی های دوران بلوغ:از ویژگی های قابل توجه دوره ی نوجوانی ،میل به زندگی پاک،فداکاری،یکرنگی،رحم،قهرمانیو....است. در این مرحله نادرستی، دغل کاری، ناپاکی و .....به نظر نوجوان اموری زشت و خوار شمرده می شود. مربی باید از همین ویژگی ها استفاده کرده و  بذر عفاف،حیا و حجاب را در مزرعه ی جان دختران جوان، بیفشاند.

مربیانی که در مقاطع مختلف با دانش پژوهان سروکار دارند، حتماً باید در اعمال روش های تربیتی، خصوصیات و ویژگی های سنین مختلف را در نظر بگیرند،در غیر اینصورت ممکن است نتیجه ی مطلوب عاید نگردد یا حتی نتیجه ی معکوس بگیرند.به عنوان مثال در مورد درونی کردن حجاب از فطرت پاک جوانان که خواهان خیر،نیکی،فضیلت،پاکی و کرامت است می توانند بهره بگیرند، اگر دختران جوان دریابند که با رعایت حجاب،کرامت نفس و شخصیت آنان حفظ می شود و یکی از فلسفه های حجاب حفظ احترام و حقوق انسانی آنها و مصون ماندن از بی حرمتی است،به طور قطع فطرت کمال جویی،آنان را به سوی رعایت عفاف و حجاب سوق خواهد داد.

 

نتیجه گیری

نظام خانواده ، نظام ارزشمند و محبوبی است که در اسلام هیچ بنایی محبوب تر از آن پایه ریزی نشده است.

پیامیر اسلام (ص) می فرماید: (در اسلام هیچ نهادی محبوب تر و عزیز تر از تشکیل خانواده در نظر خداوند بنا نشده است).

نظام خانواده از چنان جایگاه و مقام شایسته در اسلام برخوردار است که حتی تأثیری روی ثواب عبادت و بندگی می گذارد، تا جایی که دو رکعت نماز کسانی که تشکیل خانواده داده اند برتر از عبادت فرد مجردی است که شب و روز نماز بخواند.

امام باقر (ع) فرموده است: (دو رکعت نماز مرد متأهل افضل و بهتر از نماز مرد مجردی است  که شب را به عبادت بایستد و روز را با روزه سپری کند).

این روایات و نیز روایاتی قریب به این مضمون که در متون اسلامی وارد شده است به خوبی جایگاه و ارزش والای خانواده را تعیین می کند.

بدون شک جامعه ای از سلامت کامل برخوردار است که خانواده به عنوان جزء کوچک آن جامعه از سلامت و استحکام کامل و کافی برخوردار باشد، از این رو، اگر خواهان سلامت و تقویت بنیان جامعه هستیم باید همه ی نیروهای خود را در جهت استحکام و تقویت پیوندهای خانوادگی بسیج کنیم. در جامعه ای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی همواره در حال مقایسه می باشد.مقایسه ی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشه ی خانواده را می سوزاند این است که این مقایسه آتش هوی و هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می زند.زنی که با بیست یا سی سال در کنار شوهر زندگی کرده و با مشکلات زندگی جنگیده و در غم و شادی او شریک بوده است،پیداست که اندک اندک بهار چهره اش شگفتی خود را از دست می دهد و روی در خزان می گذارد.در چنین حالیکه سخت محتاج عشق و مهربانی و وفاداری همسر خویش است، ناگهان زن جوان تری از راه می رسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقایسه ای می دهد؛ و این مقدمه ای می شود برای ویرانی اساس خانواده و برباد رفتن امید زنی که جوانی خود را نیز بر باد داده است.

آری با بی حجابی روابط آزاد و نامشروع جنسی جامعه را فر می گیرد و به همان نسبت کانون خانواده ها سست شده و آمار ازدواج کاهش می یابد و ازدواج های گذشته هم به جدایی و طلاق منجر می شود. بنابراین وجود خانواده ی سالم و مستحکم در گرو گسترش فرهنگ عفاف و حجاب خواهد بود.

 

منبع: تاجیک زهرا، عفت ندای فطرت، نشر، سازمان بسیج دانش آموزی و فرهنگیان،1390.

تهیه کننده: فرزانه حداديان

 

[1]. مطهریمرتضی ، مسئله حجاب، ص 13.

[2]. حداد عادل غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 9

1. شمس: 10،9

2. انعام: 48

3. فرقان: 56

4. ر.ک: احمدی احمد، اصول و روش های تربیت در اسلام، ص 74-81.

1. ممتحنه: 4.

2. آ ل عمران: 110.

1. نور: 30و 31

2. همان: 31

موانع رشد اخلاق حرفه ای در سازمان ها

موانع رشد اخلاق حرفه ای در سازمان ها:

1: فقدان نگرش راهبردی به اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در نگرش راهبردی، مسئولیت پذیری سازمان در قبال حقوق تمامی عناصر محیطی، اعم از داخلی و خارجی است که در موفقیت معطوف به آینده سازمان نقش راهبردی دارد. نگرش غیرراهبردی، تصوری ناقص، نارسا و حداقل گرایانه از اخلاق حرفه ای است که جامعیت را از آن می ستاند و آن را به سطح مسئولیت اخلاقی فرد در شغل تنزل می دهد. در این صورت، رویکرد مدیریت منابع انسانی به اخلاق حرفه ای، جایگزین رویکرد راهبردی می شود

2: تحویلی نگری

تحویلی نگری را بزرگ ترین بیماری شناختی دانسته اند که تمامی آ حاد مردم و بویژه پژوهشگران و مدیران به آن دچار می شوند. تحویلی نگری، عمده ترین مانع رشد اخلاقی سازمان هاست. مهندسی که به مدیرعاملی شرکت برگزیده می شود، اگر از دام تحویلی نگری نرهد، بر اساس سابقه و علاقه درسی و تحصیلی خود، مثلاً بر بعد فناوری تأکید ورزیده و با نگرش تک بعدی، تنها واحدهای خاصی از سازمان را می بیند و به آنها توجه کرده و از دیگر واحدها غفلت می ورزد. تحویلی نگری، نگرش تک بعدی و تحویل و تقلیل پدیده ای چندوجهی و چندضلعی به یک وجه یا ضلع آن، تحویل یک شکل به جزئی از آن و تحویل یک پدیدار به مقطعی از تاریخ آن است. «مولانا» در داستان معروف فیل و مردمان در تاریکی، بخوبی جزء نگری و عاجز ماندن از شناخت کلی و درست فیل را به تصویر کشیده است

روش شناسی علوم تجربی که خصلت گزینشی دارد و تنها بعدی از پدیدار را مورد نظر قرار می دهد، در رواج تحویلی گری در دوران مدرنیسم تأثیری تام داشته است. تخصص گرایی نیز مزید بر علت شده و به رواج تحویلی نگری کمک کرده است.

تحویلی نگری در سازمان، زمینه ساز رشد سرطانی جنبه و یا ضلعی خاص و رکود دیگر جنبه ها و اضلاع می شود. بویژه اگر کسانی که بر کرسی های تصمیم گیری راهبردی سازمان تکیه زده اند، چنین نگرشی داشته باشند، وضع بسیار خطرناک خواهد شد. از آنجا که تحویلی نگری، مانع از دیدن جامع مشکلات می شود، مهارت تشخیص و حل مسئله را دچار انحراف می کند. داشتن تفکر تحویلی نگری باعث تصمیم سازی و تصمیم گیری غیراخلاقی در حل مشکلات اخلاقی سازمان می شود.

تحویلی نگری اخلاق حرفه ای و تحویل مسئولیت های اخلاقی به مسئولیت های حرفه ای و شغلی، از مصادیق تحویلی نگری در سازمان است. همین دیدگاه باعث می شود که فرد مسئول بگوید: «من مسئول امور تأمین اجتماعی و خیریه نیستم، من مسئول افزایش سود هستم و باید به مجمع گزارش دهم»

تحویل اخلاق حرفه ای به مسئولیت های اخلاقی افراد در مشاغل نیز، نوعی دیگر از تحویلی نگری است، در حالی که اخلاق حرفه ای فراتر و فراگیرتر از اخلاق کار است و تدوین و اجرای مرامنامه اخلاقی را نباید تنها به روابط عمومی و یا مدیریت منابع انسانی سپرد. در این صورت از اخلاق پزشکی، چیزی جز اخلاق پزشکان و پرستاران نمی ماند. بنابراین، اخلاق حرفه ای از جایگاه راهبردی فرو می افتد و تنها با رویکرد منابع انسانی به آن نگریسته می شود

تحویل منشور چندوجهی اخلاق سازمان به چند کد اخلاقی و چند شعار کلی و غیرعملیاتی که به در و دیوار زده می شود، از دیگر انواع تحویلی نگری در سازمان است. تحویل اخلاق حرفه ای به مشتری مداری نیز نقصی بزرگ به شمار می رود زیرا تحویل منشور اخلاق سازمان به تنها یک ضلع آن است. تحویل اخلاق به قانون یا مسئولیت های اخلاقی به مسئولیت های حقوقی نیز بسیار در سازمان اتفاق می افتد.

راه درمان تحویلی نگری، ترویج الگوهای میان رشته ای برای کشف و حل مسائل و افزایش مهارت تفکر سیستمی است. نداشتن مهارت تفکر سیستمی، خطر تحویلی نگری را افزایش می دهد. علاوه بر آن، انتصاب استراتژیست ها نه کسانی که نگرش عملیاتی دارند به سمت های راهبردی می تواند در کم رنگ شدن تفکر تحویلی نگری مؤثر باشد

3: فرافکنی

فرافکنی، نادیده گرفتن نقش خود و تأکید شدید بر نقش عوامل محیطی است. دانش آموزی که پس از گرفتن نمره خوب می گوید خودم نمره خوب گرفتم و وقتی نمره نامطلوب می گیرد، می گوید «معلم به من نمره بد داد»، بی گمان دچار فرافکنی شده است. این حالت، پارادوکس «من به شرط او» را پدید می آورد، در این حالت، شخص یا سازمان، اخلاقی بودن خود را منوط و مشروط بر اخلاقی بودن دیگران یا دیگر سازمان ها می کند. می توان حدس زد که با چنین نگرشی، هیچ نوع اقدام مطلوب و مؤثری صورت نخواهد گرفت. نباید مسئولیت های اخلاقی را متوقف بر اخلاقی بودن دیگران کرد. مشتریان، حتی اگر خود اخلاقی نباشند، انتظار دارند سازمان با آنها برخوردی اخلاقی داشته باشد. بنابراین، هر فرد و هر سازمانی باید تغییر و تحول و اخلاقی بودن را خود آغاز کند. درد و دارو را هر دو در خود بجوید: دوائک فیه و دائک منک

4: مشتری مداری ابزارانگار و نه اصیل

مشتری مداری ابزارانگار، یعنی نگاه کردن به مشتری به عنوان ابزار سود. چنین نگاهی، نوعی تحویلی نگری است که مشتری را تا سطح یک ابزار پایین می آورد. با این نگرش، اگر سودی در کار نباشد و یا احتمال زیانی متصور باشد، بنگاه نیز خود را ملزم به پایبندی به حقوق مشتری نمی داند. این در حالی است که در مشتری مداری اصیل، مشتری از حقوقی اصیل برخوردار است که رعایت آنها، در گرو سود و زیان شرکت نیست. در این حالت، مشتری مداری انگیزه درونی دارد و منوط به هیچ چشم داشتنی نیست و مانند احترام والدین به فرزند یک طرفه است

در تلقی ابزارانگارانه نسبت به مشتری، نگرش سیستمی وجود ندارد زیرا گاه توجه به مشتری، به قیمت عدم توجه به کارکنان صورت می گیرد، در حالی که رضایت مشتری بدون رضایت کارکنان، تحقق نمی یابد. در حوزه اخلاق، قاعده ظروف به هم پیوسته جاری است. نادیده گرفتن حقوق کارکنان اثر منفی خود را بر عدم رعایت حقوق مشتری از سوی کارکنان خواهد گذاشت

اصیل نبودن تلقی مشتری مداری باعث می شود گاه در شرایطی بحرانی و تعارض که در آن رعایت حقوق مشتری مستلزم پرداخت خسارت و هزینه است، سازمان از انجام وظیفه خود امتناع کرده و حقوق مشتری را زیر پا بگذارد. حتی اگر در پاره ای موارد، سازمان یقین کند که اجحاف به مشتری اساساً به چشم وی نخواهد آمد و مشتری از ضایع شدن حقوقش مطلع نخواهد شد، خود را ملزم به رعایت حقوق شهری نخواهد دید. در بازارهای انحصاری و بی رقابت نیز مشتری مداری حقیقی معنا ندارد. نصب شعار تکریم ارباب رجوع بر در و دیوار، مشتری مداری حقیقی را به دنبال ندارد. احترام و تکریم مشتری، رفتاری است که احساس ارزشمندی را به او منتقل می کند و نیز دوری از رفتاری است که موجب توهین و تحقیر مشتری می شود. رفتار چاپلوسانه و متظاهرانه و یا پذیرایی مشتری، احترام نیست. اعتماد به مشتری، زیان نرساندن به او، سرعت در تحویل بموقع و بی عیب کالا و ارائه خدمات، قیمت پایین همراه با کیفیت بالا، حفظ حریم شخصی افراد و رازداری و امانتداری، تنوع کالا و خدمات، ارائه خدمات در تمامی مراحل قبل و بعد از فروش و صراحت و صداقت یعنی داشتن رفتار اخلاقی از نوع قاطعانه، همگی از وجود مشتری مداری اصیل به حساب می آیند. معلوم نیست که تقسیم بندی مشتریان به معمولی، مهم و بسیار مهم (VIP) مصداق تبعیض نباشد

5: فقدان انگیزش

انگیزش و اخلاق، با یکدیگر همبستگی دارند. فقدان انگیزش، مانع از ترویج اخلاق در سازمان می شود، نتایجی غیراخلاقی دارد و انگیزه اخلاقی بودن را از بین می برد زیرا توجیه بسیاری از مدیران و افراد جامعه برای اعمال غیراخلاقی شان، این است که جامعه و انسان ها اخلاقی نیستند. «رابینز» انگیزه را نتیجه عمل متقابل بین شخص و وضعیت می داند. به این دلیل است که انگیزه در افراد متفاوت است. انگیزه، آمادگی اعمال نهایت تلاش برای دست یابی به اهداف سازمانی مشروط به توان ارضای برخی نیازهای شخصی است.

 

6: نارضایتی شغلی

رضایت شغلی، احساس ها و نگرش هایی است که هر کس به شغل خود دارد. تعهد سازمانی اما، نگرش و احساس های کارکنان درباره کل سازمان است. تلقی جدید از امنیت شغلی، ریشه آن را از درون می داند نه از مقررات و خط مشی ها و رویه های قانونی. اگر روزامد باشیم، اگر یاد بگیریم و خوب عمل کنیم، اگر در تخصص و کار خود اعتبار و ارزش بیابیم و اگر به امور شرکت آگاه باشیم و اگر برای ارائه کاری باارزش، کوششی مستمر داشته باشیم، برای خود امنیت شغلی ایجاد کرده ایم

7: فقدان مهارت تصمیم گیری

مدیریت، هنر تصمیم گیری است. ضعف در تصمیم گیری، باعث بروز رفتارهای غیراخلاقی در سازمان می شود. تصمیم گیری، فرایندی است محصول الگوهای مواجهه با مشکل، تبدیل مشکل به مسئله و حل اثربخش مسئله. تصمیم گیری اخلاقی، به ۶ اصل وفادار است: اعتماد، کرامت انسانی، مسئولیت پذیری، انصاف، پای بندی به منش شهروندی و مراقبت و توجه نسبت به دیگران

تصمیم اخلاقی، تصمیمی عقلایی است زیرا تصمیم اخلاقی «مطلقاً صحیح» نیست چرا که در عمل، ممکن نیست. عقلایی بودن یعنی نسبی بودن و هیجانی بودن

فرهنگ سازمانی ضعیف، الگوی مدیریت غیرمشارکتی، فقدان نگرش سیستمی و هوش هیجانی و مهارت های تشخیص و حل مسئله و فقر اطلاعاتی و تحلیل و شتابزدگی، موانع اصلی تصمیم گیری های اخلاقی در سازمان به شمار می آیند

 

8: بلاتکلیفی یا تعارضات اخلاقی

از عمده ترین موانع رشد اخلاق حرفه ای در سازمان، بلاتکلیفی سازمانی است. پیچیده ترین وضعیت بلاتکلیفی اخلاقی، تعارضات اخلاقی است، یعنی وضعیتی که فرد یا سازمان، با دو راهه ای مواجه می شود و راه سومی نمی یابد و هر دو راه نیز غیراخلاقی اند. بنابراین، تعارض اخلاقی عبارت است از رفتاری که انجام آن از جهتی اخلاقاً زشت و ترک آن از جهت دیگر نارواست. افشای راز، کاری زشت است اما اگر رازداری متضمن خیانت به وظیفه سازمانی باشد، کاری نارواست. به این ترتیب، اگر فرد راست بگوید، باید رازی را افشا کند، افشای راز، خلاف قانون است. اگر رازداری کند باید حقیقت را کتمان کند، کتمان حقیقت نیز عملی غیراخلاقی است

تعارضات اخلاقی دوگونه اند:

الف تعارضات در اصول اخلاقی

ب تعارضات در مسئولیت های اجتماعی

نمونه تعارض در اصول اخلاقی، تعارض در اصل صداقت و اصل رازداری است. راه حل غلط چنین تعارضی، استفاده از دروغ مصلحت آمیز است که یکی از عوامل ترویج دروغگویی در فرهنگ سازمانی به شمار می آیند. قاعده «دفع افسد به فاسد» که فرمول تنبل هاست، ساده ترین راه حل رایج برای حل تعارض در سازمان ها و جوامع است. تعارض اخلاقی در حرفه، غالباً تعارض بین مسئولیت هاست: مثلاً تعارض مدیر موفق بودن و پدر موفق بودن، تعارض مسئولیت سازمانی و وظیفه خانوادگی، تعدیل نیروی انسانی. پرداخت هدیه (رشوه) برای ترخیص کالا از گمرک، افشای داشتن دو دفتر برای مالیات، در تمامی این حالات، تعارض وجود دارد. به عنوان نمونه در مورد آخر، افشا با وفاداری سازمانی منافات دارد و منجر به اخراج فرد می شود که آن نیز با مسئولیت خانوادگی منافات دارد. عدم افشا نیز با مسئولیت های اجتماعی و ملی منافات دارد، اما ساده ترین راه حلی که برگزیده می شود، استفاده از قاعده دفع افسد به فاسد است، یعنی فاسد و بد را انتخاب می کنیم تا از افسد و بدتر مصون باشیم. این در حالی است که این اصل ظاهرالصلاح، بسیار فسادانگیز است:

کز ضرورت هست مرداری مباح

بس فسادی کز ضرورت شد صلاح

با استفاده از این فرمول است که می گوییم: «مقداری رشوه بده تا مانع وارد آمدن ضرر فراوان به بنگاه شوی! راهی را انتخاب کن که هزینه اخلاقی (فساد) کمتری دارد!» در حالی که یکی از آثار فرهنگی این اصل در سازمان و اجتماع، رواج دروغ مصلحت آمیز است. فرد می گوید: «راست بگویم یا دروغ؟ اگر دروغ بگویم بد است، اما اگر راست بگویم مفاسد فراوانی به وجود خواهد آمد.» بنابراین: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز! صورت منطقی این استدلال، درست است اما در واقعیت اجتماعی، فسادبرانگیز است. ما در نگرش سنتی خود به معضلات اخلاقی، فضیلت محور و یا ارزش مدار هستیم نه مسئله محور. رویکرد ما فضیلت گرایانه است نه کارامدی. باید توجه داشت که اولاً همواره افسد و فاسد نداریم و گاه این دو امر همسنگ هستند و تفکیک میان آنها و انتخاب افسد، کاری مشکل است. ثانیاً، استفاده از این قاعده دم دستی، چشم انسان را بر جستن راه سوم می بندد. جست و جو از راه های سوم در تمام موقعیت ها می تواند رهیافت مهم در مواجهه با تعارضات اخلاقی باشد. تعارض به خودی خود مانع نیست بلکه فرصت و بستر رشد است. ناتوانی در مدیریت تعارض مشکل آفرین است

ما در بیشتر تعارضات اخلاقی دچار بن بست موهوم «یا» شده ایم. این نگاه، خود نوعی تحویلی نگری است. در تعدیل نیروی انسانی فکر می کنیم راه حل منحصر است به یا اخراج نیروهای مازاد یا ضرر شرکت، در مورد دیگر یا باید راست گفت یا راز نگهداشت. دنبال راه سوم نمی رویم در حالی که مدیریت، هنر جست و جوی راه سوم در مواجهه با بن بست موهوم است. باید ابعاد تعارض را تحلیل کرد، تمامی راه حل های سوم را یافت، آنها را از نظر مطلوبیت بررسی و وزن دهی کرد، راه حل های مطلوب را آزمود و مطلوب ترین آنها را انتخاب کرد

9: فقدان نظام های جامع و اخلاقی

فقدان نظام های جامع و اخلاقی در زمینه های مختلف نظیر جذب و استخدام، پرداخت حقوق و مزایا و پاداش و تشویق، انتصاب و ارتقاء، اطلاع رسانی، نظارت و ارزیابی از جمله موانع رشد اخلاقی در سازمان هاست. نظام مند کردن تمام امور، مانع رفتارهای سلیقه ای و موردی و آیین نامه های پراکنده می شود. صرف وجود قانون و آیین نامه در افزایش پیش بینی پذیری، که عاملی مهم در اعتمادسازی و موفقیت سازمان است، کافی نیست بلکه نظام مند سازی باعث می شود قانون تا آنجا تقویت شود که امکان دور زدن آن کاهش یابد.

مدیری که می گوید: «هر امری را از من بپرسید تا به صورت موردی بگویم که چه باید بکنید.» اخلاقاً حق پرسش «چرا چنین کردی» را از زیردستان خود ندارد، اما مدیری که می گوید: «بر اساس نظام جامع مربوط به حوزه عملیاتی خود اقدام کنید.» می تواند از آنها بپرسد: چرا چنین کردی. نظام مند سازی سازمان و تعبیه نظام های جامع در تمام شئون، علاوه بر اینکه نرخ پیش بینی پذیری سازمان را افزایش می دهد، اعتماد راسخ، پایدار و فراگیر محیط به بنگاه را ایجاد می کند. از تصمیم های سلیقه ای و تبعیض آمیز می کاهد، شایسته سالاری را تحقق می بخشد، استقلال و مسئولیت پذیری بخش ها و مجموعه ها را در پی دارد، رابطه صف و ستاد را تشکیل می بخشد و زمینه ایجاد تحول در عین ثبات را فراهم می آورد.

10: لقمه انگاری بجای امانت انگاری

تلقی مدیر یا هر یک از کارکنان در مورد آنچه که در اختیار اوست، تأثیری ژرف در رفتار اخلاقی او دارد. در کسب و کار، اموالی در اختیار افراد قرار می گیرد تا در آنها، دخل و تصرف کرده و از آنها استفاده کنند. این بهره برداری باید بهینه و توأم با بهره وری باشد. امانت داری، مشابه مسئولیت پذیری است و باعث افزایش پیش بینی رفتار فرد و سازمان می شود و به اعتمادآفرینی می انجامد. فرد امانت دار در مفهوم اخلاقی کلمه، پیش بینی پذیر است و می توان به او اعتماد کرد. ارتباط با او آسان است و افراد در برابر او بلاتکلیف نیستند. امانت داری یک الگوی رفتار اخلاقی است و فرزند امانت انگاری است. امانت انگاری، جهان بینی خاصی است که فرد نسبت به هستی می یابد. در این حالت، او تمام عناصر محیط داخلی و خارجی شرکت را امانت تلقی می کند. سهامداران، صاحبان امانت هستند و سرمایه خود را نزد مدیران و سازمان به امانت گذاشته اند. اعتماد مشتری به شرکت به معنای امانت سپردن حقوق مشتری نزد شرکت است. کاهش کیفیت و عدم اطلاع رسانی به مشتری، خیانت به امانت در کسب و کار است. کم فروشی، مصداق آن است. اعتبار و نشان تجاری شرکت، امانت است. کارکنان شرکت، امانت هستند. ابزار و امکانات نزد کارکنان، امانت است. در چنین تحلیلی، مفهوم امانت داری به مفهوم بهره وری نزدیک می شود. دغدغه بهره برداری می تواند بر دغدغه اخلاقی امانت داری استوار شود. کسی که امانت انگاری ندارد، دغدغه حفظ اموال عمومی و استفاده بهینه و بهره وری امکانات و اختیار را ندارد.

11: موانع فیزیکی و روانی محیط کار

در بسیاری موارد، زمین سازمان همچون شوره زاری است که سنبل برنمی آورد و نمی توان انتظار بروز فکر و عمل اخلاقی را در آن داشت. هنگامی که نور، گرما، سرما، و ارگونومی صندلی و رایانه تحویلدار بانک مناسب نیست، چگونه می توان انتظار داشت که تقاضای شمار فراوانی از مشتریان را پاسخ گوید. احداث مدرسه در کنار بزرگراه، استفاده از دستگاه نوار قلب فرسوده در بیمارستان و نظایر آن نیز مصادیق زمین شوره زارند. اعمال فشارهای روانی، تأثیر منفی بیشتری در مقایسه با فشارهای فیزیکی دارد. تغییر سمت مسئولین و تبعات ناشی از آن به دلیل خودمحوری و نه برنامه محوری، نمونه ای از این فشارهاست. تعارض صف و ستاد و یا مدیران سطوح پایین و مدیران ارشد، نمونه ای دیگر است.

                                                                                          سودا اصلاني – كارشناس  امور بانوان

اشتغال زنان

اشتغال زنان و چالشهاي آن

اشتغال زنان يکي از موضوعات چالش برانگيز در حوزه اجتماعي ايران محسوب مي شود. با اين که زن ايراني در تمام ادوار تاريخ در کنار مردان فعاليت کرده هيچ گاه يک مصرف کننده صرف نبوده است، اما با ورود مدرنيته به زندگي شهري ايرانيان و طرح مسائلي مانند افزايش حضور دختران در دانشگاه ها، افزايش مشارکت اجتماعي و تعيين نقش زنان خانه دار در توليد ناخالص ملي کشور نگرش به حضور اجتماعي زنان دگرگون شده است .

از يک سو زنان حق خود مي دانند که با افزايش سطح سواد و تحصيلات، توانمندي هاي خود را به نمايش بگذارند و از سوي ديگر فرزندپروري، کانون خانواده و صيانت از آن همچنان به عنوان اولين وظيفه زن محسوب مي شود.

نقش زنان در سير پيشرفت و تكامل و تعالى همه جوامع انسانى، عامل بنيادى مى‏باشد. اين دگرگونى بسيارى از وجوه زندگانى انسان از جمله، رشد اقتصادى و گسترش منابع مادى و اخلاقى و فكرى جامعه را شامل مى‏شود. با وجودى كه زنان نيمى از جمعيت دنيا را تشكيل مى‏دهند، اما سهم آنان در جمعيت فعال اقتصادى 30% مى‏باشد. مسأله‌ی اشتغال زنان از جمله مسایلی است که به دلیل تغییراتی که در ساختار زندگی سنتی و همچنین تأثیراتی که بر تربیت فرزند، مفهوم مادری و همسری به وجود می‌آورد، موجی از مسایل گوناگون و نظرات مختلف را به همراه خود دارد. روند صعودی اشتغال زنان در جوامع رو‌ به رشد از جمله کشور ما نیاز به مدل‌سازی بر اساس فرهنگ اسلامی و پر کردن خلأ‏های موجود را در جهت به حداقل رساندن آسیب‌های اشتغال بیش از پیش نمایان می‌سازد

در دنياي معاصر اولین و مهمترین مطالبه زنان اشتغال است که نیازمند برنامه ریزی جدی در زمینه افزایش تعداد فرصت های شغلی می باشد.افزایش چشمگیر تعداد دانشجویان دختر طی یک دهه اخیر و ضرورت ایجاد فرصت های شغلی مناسب به تعداد جذب آنها در بازار کارنياز به برنامه ريزي هاي جدي در اين زمينه دارد.

بیکاری فراگیر زنان تغییرات نرخ بیکاری در تابستان امسال بیانگر آن است که بیکاری در میان زنان همچنان فراگیرتر است. در حالی نرخ بیکاری میان زنان در دومین فصل امسال 19.9درصد بود که مردان بیکاری 9/8درصدی را در این فصل پشت سرگذاشتند. برپایه این گزارش؛ نرخ مشارکت اقتصادی در بین زنان نسبت به مردان و در نقاط شهری نسبت به نقاط روستایی همانند بهار سال جاری کمتر بوده است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در تابستان امسال معادل 13.8درصد بود و در مقابل مردان مشارکت 64.2 درصدی در اقتصاد داشتند.

براساس چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار تابستان 94 مرکز آمار ایران نرخ بیکاری با 1.4درصد افزایش در این فصل 10.9 رسیده است.

جزئیات این گزارش آماری بیکاری 32 استان کشور منتشر شده است.
بیشترین نرخ بیکاری مربوط به استان چهار محال و بختیاری 16 درصد و استان کرمانشاه با 15.2 درصد است

استان‌ کرمان با 6.5 درصد نرخ بیکاری کمترین نرخ بیکاری را به ثبت رسانده است. همچنین استان‌های آذربایجان شرقی با 6.6 درصد، مرکزی 7.4 درصد، خراسان جنوبی 7.2 درصد، همدان 8 درصد، سمنان 8.3 درصد، زنجان 8.6 درصد، بوشهر 8.8 درصد، تهران 9.2 درصد و کردستان 9.4 درصد کمترین نرخ بیکاری را در کشور دارا هستند.

براساس این گزارش، سهم اشتغال در بخش کشاورزی 19.2 درصد، در بخش صنعت 32.2 درصد و خدمات 48.6 درصد است.
طبق این گزارش، نرخ فعالیت اقتصادی جمعیت 10 ساله و بیشتر 38.9 درصد (25 میلیون و 139 هزار و 49 نفر) و جمعیت بیکار 2 میلیون و 735 هزار و 419 نفر است.
4 میلیون و 453 هزار و 158 نفر از جمعیت فعال را زنان و 20 میلیون و 685 هزار و 891 نفر را مردان تشکیل‌ می‌دهند.
از جمعیت بیکار 10 ساله و بیشتر یک میلیون و 849 هزار و 932 نفر مرد و 885 هزار و 488 نفر زن هستند.

بررسی نرخ بیکاری افراد 10 ساله و بیشتر نشان می‌دهد که 10.9 درصد از جمعیت فعال (شاغل و بیکار)، بیکار بوده‌اند. بررسی روند تغییرات نرخ بیکاری حاکی از آن است که این شاخص،نسبت به تابستان 1393، 1.4 درصد و نسبت به بهار 1394، 0.1 درصد افزایش یافته است.
در تابستان 1394، 38.9 درصد جمعیت 10 ساله و بیشتر از نظر اقتصادی فعال بوده‌اند؛ یعنی در گروه شاغلان یا بیکاران قرار گرفته‌اند. بررسی تغییرات نرخ مشارکت اقتصادی حاکی از آن است که این نرخ نسبت به فصل مشابه در سال قبل (تابستان 1393) 1.7 درصد و نسبت به فصل گذشته (بهار 1394)، 0.9 درصد افزایش یافته است.
نرخ بیکاری جوانان 15 تا 29 ساله حاکی از آن است که 23.4 درصد از فعالان این گروه سنی در تابستان 1394 بیکار بوده‌اند. بررسی تغییرات فصلی نرخ بیکاری جوانان 15 تا 29 ساله نشان می‌دهد، این نرخ نسبت به فصل مشابه در سال قبل (تابستان 1393) 3.2 درصد و نسبت به بهار 1394، یک درصد افزایش یافته است.

نرخ مشارکت اقتصادی استان 38.1 و متوسط کشوری 37.2 درصد  است افزود: نرخ مشارکت زنان استان 12.4 درصد و در کشور 12 درصد است.

به نرخ بیکاری زنان در کشور 19.7 و در استان 13 درصد معادل دو سوم نرخ بیکاری کشور است که این امر نشان می‌دهد فرصت‌های شغلی بیشتر و بهتری در اختیار زنان استان زنجان قرار گرفته است.

موانع و مشكلات فكرى، فرهنگى و رفاهى تأثير گذار بر اشتغال زنان :

1ـ وجود نگرشهاى نادرست افراد جامعه (مردان و زنان) نسبت به فعاليتهاى اجتماعى زنان در اين رابطه و هدايت تفكرات افراطى و تفريطى در مسير اعتدال از طريق ايفاى نقش.

البته وزارتخانه‏هاى آموزشى و فرهنگى نظير آموزش و پرورش، آموزش عالى و كليه مراكز رسانه‏اى نقش عمده‏اى خواهند داشت به طورى كه با اصلاح اين نگرشها نيروى عظيمى از جمعيت فعال جامعه در خدمت رشد و توسعه كشور قرار خواهند گرفت.

2ـ فقدان زمينه مناسب و كافى جهت بروز خلاقيت و توانايى زنان و زمينه مشاركت بيشتر براى آنان توسط برنامه‏ريزان و سياستگذاران كشور .

ضرورت دارد با بازگذاشتن بيشتر ميدان جهت استفاده بهينه از اين قابليت‏هاى فكرى جامعه زمينه حضور بيشتر آنان در تصميم‏گيريها و برنامه‏ريزيهاى كلان مملكت فراهم گردد. البته لازم به ذكر است كه به بركت انقلاب اسلامى و ديدگاه و تفكر عميق و نشأت گرفته از اسلام ناب محمدى شاهد بهبود وضعيت زنان در ابعاد مختلف مى‏باشيم.

3ـ ضرورى است براى تحقق امر فوق علاوه بر اصلاحات ساختارى، اجتماعى، فرهنگى و تغيير باورها، زنان نسبت به حقوق و توان خود، آگاهى يابند و با اثبات تواناييهاى خود، نگرشهاى فاقد اصالت و مغاير با اسلام را تغيير دهند؛ آنها بايد درك نمايند كه مشكلاتشان از بى‏كفايتى و كمبود اطلاعات و دانش آنان نبوده و اگر در يك سيستم اجتماعى نسبت به زنان تبعيض قايل شوند، قابل تغيير بوده و مى‏توان براى بهبود آن كوشش نمود.

4ـ استراتژيهاى توسعه بايد از سوى برنامه‏ريزان و سياستگذاران در مورد زنان معين و مصوب شود؛ به طور مثال نقش و سهم زنان در برنامه‏هاى رشد و پيشرفت كشور ارزيابى شود. متأسفانه در بخشهاى مختلف برنامه اول و دوم توسعه از جمله اهداف، اصول و سياستها، نقش و مسايل زنان به صورت شفاف و قابل قبول، مطرح نشده و جهت رفع خلاء و مشكلات آنها تمهيداتى پيش‏بينى نشده است.

5ـ سيستم آمارى كشور بايد متحول و در تمام شاخص‏ها به تفكيك جنس تنظيم گردد. بطور مثال سهم و نقش زنان در اشتغال (بخشهاى دولتى، غيردولتى، كارهاى مولد خانگى و بسيارى از كارهايى كه هنوز از سوى زنان به عنوان شغل محسوب نمى‏شود، ولى در توليد ناخالص ملى مؤثر است) و يا در سرشماريهاى نفوس و مسكن به طور واقعى اين نقش ترسيم نشده است.

6ـ ضرورى است با برنامه‏ريزى صحيح و تدريجى مشاركت زنان نهادينه گردد و براى استفاده بهتر از نيروى زنان در فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى اين نيروها شناسايى شود تا تعداد آنها، نوع تخصص و سهم آنها در توليد مشخص گردد و از آنها به عنوان منابع انسانى در جهت تأمين نيازهاى واقعى كشور بهره گيرى شود و از سوى ديگر تشكيلات زنان در تمام سطوح به تناسب توانايى‏هاى آنها ارتقا يابد و به تدريج با تشكيل گروههاى تحقيق به صورت علمى و آمارى، مشكلات و معضلات واقعى آنان بررسى شود تا در مراحل مختلف برنامه‏ريزيهاى كلان كشور، بتوان نسبت به حل اين مشكلات و تحقق اهداف كمى و كيفى توسعه اقدام نمود.

تهيه كننده :زهرا عليمحمدي كارشناس امور خانواده

منبع:مركز آمار ايران

دی ان ان